در امتداد یک نگاه Im Verlauf eines Blicks
وقتی برای اولین بار او را در چهارچوب درِ اتاق مصاحبه دیدم؛ یکباره دلم به شدت تکان خورد. بیآنکه بدانم او رئیس است و من یک مهاجر داوطلب جویای کار. بیآنکه حواسم به تفاوتهای فرهنگی و اختلافات طبقاتیمان باشد. بیتوجه به تفاوتی که میان تجربه زیسته او و تجربه نزیسته من در آن مملکت پهناور وجود داشت. بیآنکه حواسم به شرایط اقامتم، ضعفم در زبان مشترکمان، ناتوانیام در بیان احساسات و هزاران چالش دیگر مهاجرت باشد. جانم چنان درگیر او شد که دیگر نفهمیدم آن مصاحبه را چطور گذراندم؟! اما خوب شد که او مرا برای کار کردن در آنجا پذیرفت؛ وگرنه چطور میتوانستم هر روز آن همه وقار و فروتنی را در یک اروپایی ببینم و از او اصول انسان بهتر شدن را بیاموزم؟! Als ich sie zum ersten Mal im Türrahmen des Interviewraums sah, geriet mein Herz mit einem Mal völlig aus dem Gleichgewicht. Ohne zu wissen, dass sie die Leiterin war und ich ein Migrant auf der Suche nach einer ehrenamtlichen Tätigkeit. Ohne auf unsere kulturellen Unterschiede oder die Unterschiede in unserer gesellschaftlichen Stellung z...