صدای خاطره Der Klang der Erinnerung
در میانه یک گپوگفت معمولی با دوست آلمانیام ناگهان کلمهای فارسی از دهانش بیرون افتاد. نه کامل و بینقص بلکه با همان لغزش شیرینی که نشان میداد این واژه به خانه اصلیاش تعلق ندارد. با این همه چیزی در درونم روشن شد. گویی صدایی از هزاران کیلومتر دورتر راهش را پیدا کرده و به من رسیده بود. Mitten in einem ganz gewöhnlichen Gespräch mit meinem deutschen Freund fiel plötzlich ein persisches Wort aus seinem Mund. Nicht vollkommen und fehlerfrei, sondern mit jener liebenswerten kleinen Unsicherheit, die verriet, dass dieses Wort nicht aus seiner eigenen Heimat stammte. Und doch ging in mir etwas auf. Es war, als hätte eine Stimme aus Tausenden von Kilometern Entfernung ihren Weg zu mir gefunden. ما معمولاً صداهایی را میشنویم که شبیه خاطراتمان هستند؛ خودمان در لهجهای آشنا یا در فرهنگی که در گذشته جا مانده و دیگر تکرار نخواهد شد. شاید از جغرافیای سرزمینمان دور شده باشیم اما نوای آن روزها را با خود آوردهایم؛ صداهایی که در گوشهای از جانمان خانه کردهاند و با نخستین نشانه دوباره بیدار میشو...